دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
89
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
إنّ المؤمن إذا نام ، خرجت من روحه حركة ممدودة صاعدة إلى السماء . . . قلت : حتى لا يبقى منه شيء في بدنه ، فقال : لا ، لو خرجت كلّها حتى لا يبقى منه شيء ، إذا لمات ؛ « 1 » هنگامى كه مؤمن مىخوابد بخشى از روحش به آسمان مىرود . . . گفتم [ راوى ] : تا اينكه چيزى از روح در بدنش نمىماند ؟ فرمود : نه ، اگر روح بهكلى از بدن بيرون رود ، خواهد مرد . تعبير به « شىء من روحه » ، با تأكيد بر جمع ميان دو كلمهء « من » و « شىء » ، همچنين « لو خرجت كلها حتى لا يبقى منه شىء ، إذا لمات » بهخوبى روشن مىكند كه روح ، يكباره ارتباطش را از پيكر قطع نمىكند و انسان مىتواند به حدّى برسد كه ارتباط روح با بدنش تا كمترين اندازهء ممكن باشد ؛ ولى هنگامى كه اين ارتباط بهكلى قطع شود مىميرد . پس مىتوان چنين نتيجه گرفت كه مرگ و زندگى ، امورى تدريجى هستند كه در شدت و ضعف ، عكس يكديگر عمل مىكنند ؛ ازاينرو ، تا هنگامى كه اندك ارتباطى ميان روح و بدن باقى است ، مرگ رخ نمىدهد ، گرچه شخص در مرحله ، مرگ قرار گرفته باشد . شايد به همين دليل باشد كه در پارهاى از روايات ، بر شخصى كه در مرحلهء جان دادن قرار گرفته ؛ ولى روح بهكلى از بدنش جدا نشده ، از يكسو عنوان « ميت » ؛ اطلاق شده و از سوى ديگر احكام زنده بار شده است ، « 2 » مانند : الميّت أحقّ بماله ما دام فيه الروح ؛ « 3 » ميت سزاوارتر است به مال خود ، تا هنگامى كه در او روح وجود دارد . إذا عسر على الميّت موته و نزعه ، قرب إلى مصلّاه الّذي كان يصلي فيه ؛ « 4 » هنگامى كه بر ميت ، مرگ و جان كندن سخت شود ، او را به جايى كه هميشه در آن نماز مىخواند ، نزديك كنند .
--> ( 1 ) . امالى ، ص 125 . ( 2 ) . توهم نشود كه حمل عنوان « ميت » در اين روايات بر چنين شخصى ، به اعتبار حال او در آينده است ( ما يؤول إليه ) ، زيرا حمل كلام بر مجاز با امكان ارادهء معناى حقيقى ، خلاف اصل است . ( 3 ) . كافى ، ج 7 ، ص 8 ، شمارهء 7 . ( 4 ) . همان ، ج 3 ، ص 125 .